وبلاگ

دیوید چالمرز و آگاهی هوش مصنوعی

دیوید چالمرز
هوش مصنوعی

دیوید چالمرز و آگاهی هوش مصنوعی

دیوید چالمرز یکی از معروف ترین متخصصان زمینه اگاهی که به صورت پیاپی در سراسر دانشگاه ها و جلسات علمی سخنرانی هایی را برگزار میکرد و مخاطبانی از فیلسوفان را به خودش جذب میکرد، او در سال گذشته دعوتی را دریافت کرده بود که به هیچ عنوان انتظارش را نداشت. آن دعوت از یک منبع غیرمنتظره بود:( برگزار کنندگان کنفرانس سالانه سیستم های پردازش اطلاعات عصبی NeurIPS، یک جمع اوری سالانه از ذهن های باهوش در حوزه هوش مصنوعی.) در این مقاله ما به بیان دیدگاه دیوید چالمرز به آگاهی هوش مصنوعی می پردازیم

اولین معرفی هوش مصنوعی

کمتر از شش ماه قبل از برگزاری ای کنفرانس، یک مهندس به نام بلیک لموین که در کمپانی گوگل کار میکرد، ادعایی در زمینه به اگاهی رسیدن یکی از سامانه های هوش مصنوعی این کمپانی(LaMDA) به صورت علنی مطرح کرد منتها این ادعایش توسط رسانه ها رد شد و به سرعت از کارش اخراج شد. اما خوب مرغ از قفل پریده بود زیرا که ChatGPT در نوامبر 2022عرضه شد و رویای تعامل با هوش مصنوعی مودب و خلاق امکان پذیر شد.

Blake Lemoine

 

چرا چالمرز برای سخنرانی دعوت شد؟

دعوت دیوید چالمرز برای سخنرانی درمورد اگاهی هوش مصنوعی  انتخاب معقولی بود. زیرا او دکترایش را در آزمایشگاه هوش مصنوعی در دانشگاه ایندیا کسب کرده بود. او و همکارانش اوقات فراغتشان را به بحث هایی درمورد اینکه ایا در اینده ممکن است ماشین ها ذهن و اگاهی داشته باشند یا خیر می پرداختند. او در کتابش(ذهن اگاه) که در سال 1996منتشر کرد، یک فصل کامل به اینکه ایا اگاهی امکان پذیر است یا خیر پرداخته است.

چالمرز میگوید که اگر او در دهه 90 میتوانست با سامانه هایی مانند LaMDA  یا ChatGPT ارتباط برقرار کند قبل از اینکه کسی حتی بداند انها چگونه کار میکنند، فکر میکند که احتمالا چنین اگاهی ایی از شانس خوب است. اما وقتی در سالن بزرگ کنونشن نیوارلئان رو به روی حاضرین کنفرانس NeurIPS ایستاده بود ارزیابی کاملا متفاوتی ارائه داد. اینکه یک هوش مصنوعی،مدل های بزرگ زبانی-سامانه هایی هستند که بر روی مجموعه های عظیم اموزش دیده اند تا بتوانند به دقیق ترین حالت ممکن نوشته انسان را تقلید کنند. اما او گفته که ان ها از بسیاری از پیش نیازهای بالقوه برای اگاهی (consciousness) کمبود دارند، به نحوی که ان ها واقعا تجربه واقعیت را ندارند.

David Chalmers
“آگاهی یک چالش منحصر به فرد در تلاش ما برای مطالعه ان ایجاد میکند، زیرا تعریف ان دشوار است”

(لیاد مودریک،عصب شناس،دانشگاه تل اویو)

اما خب با این حال، هوش مصنوعی با سرعت رعداسایی در حال رشد است. و امکان تغییر ناگهانی همه چیز موجود است. به طوریکه چالمرز برای مخاطبان علاقه مند به اعداد و ارقام او احتمال توسعه هرگونه هوش مصنوعی اگاه را در ده سال اینده بالای یک به پنج تخمین زده است.

چالمرز که بسیاری از مردم، حرف های او را به عنوان یک پیشنهاد مسخره رد کردند:( یعنی مطمئنم که برخی از مردم چنین واکنشی نداشتند اما، آن ها کسانی نبودند که با من صحبت میکردند.) درعوض، او چند روز بعد گفت و گوهایی با کارشناسان هوش مصنوعی داشت که احتمالاتی که او توضیح میداد رو کاملا جدی گرفته بودند. اما خوب عده ایی هم بودند که از توصیفات چالمرز هول زده شده بودند. ان ها ادعا کرده بودند که اگر هوش مصنوعی اگاه بود- اگر میتوانست از دیدگاه خودش به جهان نگاه کند نه اینکه فقط ورودی ها رو پردازش کند بلکه انها رو تجربه هم بکند- شاید اسیب ببیند.

چالش های وجود هوش مصنوعی

هوش مصنوعی فقط یک پازل فکری شیطانی نیست. این یک مشکل اخلاقی سنگین و جدی با پیشامد هایی چندان خطرناک است. اگر نتوانیم یک هوش مصنوعی رو شناسایی کنیم، ممکن است کاملا ناخواسته موجودی که منافعش مهم است رو تحت سلطه یا شکنجه قرار بدهیم. اگر یک هوش مصنوعی نااگاه و بدون هیچ گونه وجدان و احساس را با یک هوش مصنوعی اگاه اشتباه بگیریم خطر از دست دادن امنیت و خوشبختی انسان به خاطر یک توده سیلیکونی و کد بی عقل و اندیشه و بی احساس وجود دارد که انجام هر دو اشتباه اسان است. لیاد مودریک، عصب‌شناسی است که از اوایل دهه 2000 بر روی آگاهی تحقیق کرده است. مودریک می‌گوید: «آگاهی چالشی منحصربه‌فرد در تلاش‌های ما برای مطالعه آن ایجاد می‌کند. چراکه تعریف آن دشوار است “این ذاتا ذهنی است.”

در طی چند دهه گذشته، یک جامعه کوچک تحقیقاتی به سوی اینکه اگاهی چیست و چگونه کار میکند هجوم برده اند. این تلاش پیشرفتی بزرگ درمورد چیزی که یک تایمی غیرممکن و حل نشدنی به نظر می رسید، به دست اورد. اکنون با پیشرفت سریع فناوری هوش مصنوعی، این بینش‌ها ممکن است تنها راهنمایی باشند که در آب‌های آزمایش‌نشده و اخلاقی آگاهی مصنوعی ارائه دهند.

“اگر ما به عنوان یک حوزه (علمی) قادر باشیم تئوری‌ها و یافته‌هایی که داریم را به کار ببریم، تا به یک آزمون خوب برای آگاهی برسیم”، مودریک می‌گوید، “احتمالاً این یکی از مهم‌ترین مشارکت‌هایی خواهد بود که ما می‌توانیم ارائه دهیم.”

آگاهی به چه معناست؟

وقتی مودریک در مورد تحقیقات آگاهی خود صحبت می‌کند، او با یکی از محبوب ترین مورد های  خود شروع می‌کند. “شکلات”، قرار دادن یک تکه شکلات در دهان، یک سمفونی از رویدادهای نوروبیولوژیکی را به وجود می‌آورد. گیرنده‌های شکر و چربی زبان شما مسیرهایی را در مغز فعال می‌کنند. گروه‌های سلولی در ساقه مغز ایجادهای سینابه شما را تحریک می‌کنند. در نهایت نورون‌های عمیق در داخل سر شما مواد شیمیایی دوپامین را رها می‌کنند.

هیچ‌کدام از این فرآیندها، تجربه آنچه که یک تکه شکلات را از بسته آلومینیومی آن بشکنید و در دهانتان آب شود، را ثبت نمی‌کنند. مودریک می گوید : (“آنچه من سعی در درک آن دارم، آن است که چه چیزی در مغز به ما اجازه می‌دهد نه تنها اطلاعات را پردازش کنیم – که به تنهایی چالش بزرگی است و یک دستاورد شگفت‌انگیز از مغز – بلکه همچنین تجربه اطلاعاتی که در حال پردازش هستیم را تجربه کنیم .” )

آگاهی به مدت طولانی به عنوان یک موضوع کنار گذاشته شده در علوم اعصاب شناخته شده است.

بر اساس نگاه حرفه‌ای، مطالعه پردازش اطلاعات انتخاب مستقیم‌تری برای مودریک بوده است.  دربهترین حالت، آگاهی، به عنوان یک موضوع جدی نگرفته شده و در بدترین حالت به عنوان یک مسئله غیرقابل حل در نظر گرفته شده است. در ورودی “آگاهی” در نسخه 1996 دیکشنری بین‌المللی روان‌شناسی خوانده می‌شود: “پدیده‌ای جذاب اما دشوار به دست آمده”. “چیزی که ارزش خواندن در مورد آن وجود ندارد.”

مودریک از ادامه پیشرفت خود با وجود این انگیزه‌ها منصرف نشد. از سال‌های دوره کارشناسی ارشد او در اوایل دهه 2000، او می‌دانست که نمی‌خواهد به چیزی جز آگاهی تحقیق کند. “این ممکن است به عنوان یک تصمیم معقول برای یک پژوهشگر جوان به نظر نیاید، اما نمی‌توانستم جلوی این را بگیرم”، او می‌گوید. “نمی‌توانستم از آن کم بیاورم.” او دو دکترای تخصصی – یکی در علوم اعصاب و دیگری در فلسفه – را با اصرار خود برای رمزگشایی از طبیعت تجربه انسانی کسب کرد.

آگاهی هر چقدر که موضوعی بی ثباتی باشد، امکان پیدا کردن تعریف آن وجود دارد – به سادگی توانایی تجربه کردن اشیاء است. آگاهی اغلب با اصطلاحاتی مانند “وجدان” و “خودآگاهی” اشتباه گرفته می‌شود. اما طبق تعاریفی که بسیاری از متخصصان استفاده می‌کنند، آگاهی یک پیش‌نیاز برای این توانایی‌های پیچیده‌تر است. برای داشتن وجدان، یک موجود باید قادر باشد تا تجربیات مثبت و منفی داشته باشد – به عبارت دیگر، لذت و درد. و داشتن خودآگاهی به معنای نه تنها داشتن یک تجربه است، بلکه دانستن اینکه شما در حال تجربه کردن هستید نیز می‌باشد.

آزمایش هایی در زمینه آگاهی

مودریک در ازمایش هایش نگران وجدان و اگاهی نبود. او علاقه مند به این بود که در مغز چه چیزی رخ میدهد هنگامی که تجربه اگاهی افراد تغییر میکند. این امر معمولا کار آسانی است. به کسی تکه‌ای از کلم بروکلی بدهیم تا بخورد، و تجربه‌اش بسیار متفاوت از خوردن یک تکه شکلات خواهد بود.  احتمالاً به نتیجه اسکن مغز متفاوتی منجر می‌شود. دغدغه اصلی این جا است که این تغییرات غیرقابل تفسیرهستند. تشخیص دادن اینکه کدامیک از این تفاوت‌ها با تغییرات در اطلاعات مرتبط است. چرا که کلم بروکلی و شکلات گیرنده‌های طعم بسیار متفاوتی را فعال می‌کنند. و کدامیک تغییرات در تجربه آگاهی را نمایان می‌کنند، ناقص است.

حیله در این است که تجربه را بدون تغییر در محرک تغییر دهیم.

بر فرض مثال به شخصی شکلات بدهیم سپس یک کلید را فشار بدهیم تا حس کند که در حال خوردن کلم بروکلی است. این امکان با حس چشایی وجود ندارد، اما با حس بینایی ممکن است. در یکی از رویکردهای پرکاربرد، محققان افراد را به دو تصویر مختلف به صورت همزمان نگاه می‌اندازند، یکی با هر چشم. در عین این که چشم‌ها هر دو تصویر را دریافت می‌کنند، اما امکان درک هر دو تصویر به طور همزمان وجود ندارد. بنابراین افراد اغلب گزارش می‌دهند که تجربه بینایی‌شان “برعکس می‌شود”. ابتدا یک تصویر را مشاهده می‌کنند، و سپس به طور خودکار، تصویر دیگر را مشاهده می‌کنند. با رصد فعالیت مغز در این تغییرات در آگاهی ذهنی، محققان می‌توانند مشاهده کنند که در زمانی که اطلاعات ورودی همان می‌ماند اما تجربه آگاهی از آن تغییر می‌کند، چه اتفاقی می‌افتد.

با این رویکردها و سایر رویکردها، مودریک و همکارانش توانسته‌اند حقایق ملموسی در مورد نحوه عملکرد هوشیاری در مغز انسان ایجاد کنند. مخچه، ناحیه ای از مغز دربخشی از جمجمه که شبیه به یک مشت ماکارونی رشته ایی است. به نظر می رسد مخچه، هیچ نقشی در تجربه خودآگاه ایفا نمی کند. اگرچه برای کارهای حرکتی ناخودآگاه مانند دوچرخه سواری بسیار مهم است. از سوی دیگر، ارتباطات بازخورد برای آگاهی ضروری به نظر می‌رسند. (به هر حال، این یک دلیل خوب برای شک در آگاهی LLM ها است: آنها فاقد ارتباطات بازخورد قابل توجهی هستند)

شبیه سازی آگاهی هوش مصنوعی به انسان

دهه‌ی گذشته، یک گروه از مغزشناسان ایتالیایی و بلژیکی توانستند یک آزمون برای آگاهی انسان ارائه دهند که از تحریک مغناطیسی ترانسکرانیال (TMS) استفاده می‌کند. این نوع تحریک مغز، که با نگه داشتن یک عصای مغناطیسی به شکل 8 به نزدیک سر کسی اعمال می‌شود، یک روش غیر تهاجمی برای تحریک مغز است. تنها از الگوهای نتیجه‌گرفته شده از فعالیت مغز، این تیم توانست افراد آگاه را از کسانی که در زیر بیهوشی یا در عمق خواب بودند تشخیص دهد. حتی می‌توانست تفاوت بین یک حالت نباتی (که کسی بیدار است اما آگاه نیست) و سندرم قفل شده (که بیمار آگاه است اما نمی‌تواند اصلاً حرکت کند) را نیز تشخیص دهد.

این یک گام عظیم به جلو در تحقیقات آگاهی است. اما برای سوال آگاهی ماشینی این معنای زیادی ندارد: مدل‌های GPT OpenAI مغزی ندارند که توسط یک چوب TMS تحریک شود. برای آزمون آگاهی ماشینی، شناسایی ساختارهایی که به وجود آگاهی در مغز انسان منجر می‌شوند کافی نیست. شما باید بدانید چرا این ساختارها به آگاهی کمک می‌کنند. به یک روش سخت و کلی که قابل اعمال برای هر سیستمی باشد، سوال کنید، چه این سیستم انسانی باشد یا خیر.

کریستف کخ(Christof Koch)، رئیس سابق مؤسسه آلن و یک محقق تأثیرگذار آگاهی می گوید: «در نهایت، شما به یک نظریه نیاز دارید. “شما دیگر نمی توانید فقط به شهود خود وابسته باشید. شما به یک نظریه بنیادی نیاز دارید که به شما بگوید آگاهی چیست. چگونه وارد جهان می‌شود و چه کسی آن را دارد و چه کسی ندارد.”

 

 

 

​منبع

نظرات (1)

  1. سهراب حسینی

    بسیار مطالب مفیدی بود
    لذت بردیم مهندس جان????????????????

دیدگاه خود را اینجا قرار دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فیلدهای نمایش داده شده را انتخاب کنید. دیگران مخفی خواهند شد. برای تنظیم مجدد سفارش ، بکشید و رها کنید.
  • عکس
  • شناسه محصول
  • امتیاز
  • قیمت
  • در انبار
  • موجودی
  • افزودن به سبد خرید
  • توضیحات
  • محتوا
  • عرض
  • اندازه
  • تنظیمات بیشتر
  • نویسنده
  • قسمت
  • زبان
Click outside to hide the comparison bar
مقایسه